مادر من،مادر من...
...و تو می فهمی که چه می گویم
تنها تو
تو
از پشت آن آخرین ستاره ی امید
با دست هایی که عطر احساس دارند
دست تکان می دهی
تنها تو می دانی
چطور اینهمه پنجره را
می شود نشانه گرفت
و همه را به هدف زد...
...
من احساس ناب وجودت را
حس می کنم
پس نیازم به تو را
در این کلمات بیاب
"همیشه بمان"...
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 0:0 توسط مهسا محسنی
|